ادب پارسی

از میراث زبان و ادبیات پارسی

باب اول

1. غزل غزل‌ها که از آن سلیمان است. 2. او مرا به بوسه‌های دهان خود ببوسد؛ زیرا که محبت تو از شراب نیکوتر است. 3. عطرهای تو بوی خوش دارد و اسم تو مثل عطرِ ریخته‌شده می‌باشد؛ بنابراین دوشیزگان تو را دوست می‌دارند. 4. مرا بکش تا در عقب تو بدویم. پادشاه مرا به حجله‌های خود آورد. از تو وجد و شادی خواهیم کرد. محبت تو را از شراب زیاده ذکر خواهیم نمود. تو را از روی خلوص دوست می‌دارند. 5. ای دختران اورشلیم! من سیه‌فام اما جمیل هستم؛ مثل خیمه‌های قیدار و مانند پرده‌های سلیمان. 6. بر من نگاه نکنید چون‌که سیه‌فام هستم؛ زیرا که آفتاب مرا سوخته است. پسران مادرم بر من خشم نموده مرا ناطور تاکستان‌ها ساختند؛ اما تاکستان خود را دیده‌بانی ننمودم. 7. ای حبیب جان من! مرا خبر ده که کجا می‌چرانی و در وقت ظهر گله را کجا می‌خوابانی؛ زیرا چرا نزد گله‌های رفیقانت مثل آواره‌گردم. 8. ای جمیلتر از زنان! اگر نمی‌دانی در اثر گله‌ها بیرون رو و بزغاله‌هایت را نزد مسکن‌های شبانان بچران. 9. ای محبوبة من! تو را به اسپی که در عرابة فرعون باشد تشبیه داده‌ام. 10. رخسارهایت به جواهرها و گردنت به گردنبندها چه بسیار جمیل است. 11. زنجیرهای طلا با حبّه‌های نقره برای تو خواهیم ساخت. 12. چون پادشاه بر سفرة خود می‌نشیند سنبل من بوی خود را می‌دهد. 13. محبوب من مرا مثل طبلة مرّ است که در میان پستان‌های من می‌خوابد. 14. محبوب من برایم مثل خوشة بان در باغ‌های عَین جَدی می‌باشد. 15. اینک تو زیبا هستی ای محبوبة من! اینک تو زیبا هستی و چشمانت مثل چشم کبوتر است. 16. اینک تو زیبا و شیرین هستی ای محبوب من! و تخت ما هم سبز است. 17. تیرهای خانة ما از سرو آزاد است و سقف ما از چوب صنوبر. [ص 1000]


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

مقاله ای از دکتر اکبر نحوی در مجله دانشکده ادبیات داننشگاه تهران، زمستان ١٣٨١:

 

چکیده :

فرامرزنامه، منظومه‏ای است در وصف جنگاوری‏های فرامرز پسر رستم در هندوستان که در 7600 بیت به نظم در آمده و در سال 1324 ه ق در بمبئی به چاپ رسیده است.

آقای دکتر جلال خالقی مطلق در بخش دوم "مطالعات حماسی " خود به تحلیل و بررسی موضوعات این منظومه پرداخته‏اند و در ضمن کوشش کرده‏اند تا با استناد به ابیاتی از فرامرزنامه، گوینده و عصر سرایش آن را مشخص کنند.

پژوهش حاضر در ادامه بحث‏های آقای دکتر خالقی است و اثبات این که شاعر فرامرزنامه یکی از شعرای قرن ششم منطقه فارس به نام رفیع الدین مرزبان فارسی است و فرامرزنامه را در حدود سال 555 هجری در نواحی غربی ایران سروده است.

واژه‏های کلیدی: حماسه، حماسه سرایی، فرامرزنامه.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٤ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

- فقیر محفوظ الجوارح بود از زلل و محفوظ الحال از خلل... به ملک این عالم غنی نگردد اندر این عالم و به ملک آن عالم غنی نگردد از آن عالم. و کونین اندر پله ترازوی فقرش به پر پشه ای نسنجد و یک نفس وی اندر هر دو عالم نگنجد.(ص31)

- و خدمت حق جلّ جلاله آنگاه تواند کرد که همه حظهای خویش از دنیا و عقبی بکلّ منقطع تواند کرد و مطلق مر حقّ را سبحانه و تعالی پرستش کرد از برای وی؛ که تا بنده مر حق را برای کفارت گناه و یافت درجات عبادت می کند، نه وی را می پرستد تا به اسباب دنیا چه رسد. (ص 74)

- سلامت اندر تنهایی بود؛ از آن که دل کسی که تنها بود از اندیشه غیر رسته بود و اندر جمله احوال از خلق نومید گشته؛ و روی از جمله ایشان برتافته. امّا اگر کسی پندارد که وحدت تنها زیستن بود محال باشد؛ که تا شیطان را با دل کسی صحبت بود و نفس را اندر صدر وی سلطان، و تا دنیا و عقبی را بر فکرت وی گذر بود و تا اندیشه خلق بر سرّ وی می گذرد هنوز وحدت نباشد.(ص 127)

- [حسن بصری] گفت: صبر من اندر بلا و یا اندر طاعت، ناطق است به ترس من از آتش دوزخ، و این عین جزع بود؛ و زهد من اندر دنیا رغبت است به آخرت، و این عین رغبت بود. خنک آن که نصیب خود را از میانه برگیرد تا صبرش مر حق را بود جلّ جلاله خاص، نه ورا از خوف دوزخ، و زهدش مر حق را بود عمّ نواله مطلق، نه رسیدن به بهشت. (ص 130)

- دل دوستانش ساکن نگردد؛ که سکونت حرام است بر ایشان. اندر دنیا مضطرب، اندر حال طلب و اندر عقبی مضطرب، اندر حال طرب.در دنیا به غیبت از حق سکونت بر ایشان روا نه، و اندر عقبی به حضور حق و تجلّی و رؤیت، قرار بر ایشان روا نه. پس دنیا مر ایشان را چون عقبی و عقبی چون دنیا؛ از آن که سکونت دل دو چیز تقاضا کند: یا یافت مقصود و یا غفلت از مراد. یافت وی اندر عقبی و دنیا روا نه، تا دل از خفقان محبت ساکن شود؛ و غفلت بر دوستان وی حرام، تا دل از حرکات طلب ساکن شود. (ص 149)

- بهشت را خطری نیست به نزدیک اهل محبت، و اهل محبت بازمانده اند و اندر پوشش اند از محبوب؛ یعنی بهشت مخلوق است اگرچه بزرگ است و محبت وی صفت وی است نامخلوق، و هرکه از نامخلوق به مخلوق بازماند بی خطر بود. پس مخلوق به نزدیک دوستان خطر ندارد، و دوستان به دوستی محجوبند ؛ از آنچه وجود دوستی دوی اقتضا کند و اندر اصل توحید دوی صورت نگیرد و راه دوستان از وحدانیت به وحدانیت بود و اندر راه دوستی علّت دوستی آید و آفت آن... . (صص 163 و 164)


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٥ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

[و ابوالعباس پیر زمانه خویش بود.از استاد ابوعلی دقاق شنیدم رحمه الله علیه کی گفت‌‍‍‍] ابوالعباس سیاری را مغمزی همی کردند. گفت پایی همی مالی که هرگز اندر معصیت گامی نرفت.

ابوبکر واسطی گوید هر که گوید من مؤمنم حقّّا او را گویند حقیقت اشاره کند به اشرافی یا اطلاعی یا احاطتی [و او پیر زمانه خویش بود و از استاد ابوعلی دقاق شنیدم کی گفت ابوالعباس سیّاری را پرسید گفت] هر که از وی بازماند دعوی وی باطل بود در وی.(رساله قشیریه ص16)

به خط استاد ابوعلی رحمه الله دیدم که صوفیی را گفتند کو خدای؟ گفت دور بادیا! با عین این طلب می کنی. (رساله قشیریه ص21)

از استاد ابوعلی دقاق شنیدم که پدر و مادر معروف ترسا بودند و او را فرا مؤدّب دادند. مؤدّب گفت بگو ثالث ثلاثه او گفت بل هو الله الواحد. مؤدّبش بزد زخمی بنیرو. و معروف بگریخت و پدر و مادرش همی گفتند کاشکی بازآمدی به هر دین که خواستی موافقت وی کردیمی.پس بر دست علی بن موسی الرّضا مسلمان شد و با سرای آمد و در بزد. گفتند کیست گفت معروف. گفتند بر کدام دینی گفت بر دین حنیفی. پدر و مادرش مسلمان شدند. (رساله قشیریه ص29)

از استاد ابوعلی دقاق شنیدم رحمه الله که گفته بود بشر به جایی بگذشت و مردمان گفتند این مرد شب هیچ نخسبد و اندر سه شبانروز یکبار روزه گشاید، بگریست پرسیدند که چرا است این گریستن؟ گفت هرگز شبی تا روز بیدار نبوده ام و هرگز شبی روزه نداشته ام که شب بنگشاده ام ولیکن ایزد سبحانه و تعالی اندر دل مردمان افکند زیاده از آنک بنده کند به لطف خویش با بندگان خویش. (رساله قشیریه ص32)

استاد ابوعلی دقاق گوید بشر حافی به خانه المعافا بن عمران شد و در بزد. گفتند کیست؟ [گفت] بشر حافی، دخترکی از آن خانه آواز داد اگر به دو دانگ نعلینی خریدی نام پای برهنگی از تو شدی به بودی. (رساله قشیریه ص33)


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٤ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

1.تمهیدات، ابوالمعالی عبدالله بن محمد میانجی همدانی (عین القضات) ، با مقدمه و تصحیح و تحشیه و تعلیق عفیف عسیران ، چاپ دوم ، کتابخانه منوچهری ، تاریخ مقدمه1341.               

این کتاب به انضمام منتخبات شرح تمهیدات از گیسودراز و فهرست لغات و اصطلاحات، آیات، احادیث و اعلام می باشد.  

192ص مقدمه (درباره معرفی آثار, شرح حال و افکار فلسفی عین القضات)+ 523ص متن. (متن کتاب دارای 470 بند است.) 

عین القضات خود در مقدمه کتاب آن را زبده الحقایق فی کشف الدقایق نامیده: «و این کتاب به زبده الحقایق فی کشف الدقایق بر ده تمهید تمام کرده شد تا خوانندگان را فایده بود.» (ص1)  ...


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٠ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

AMIR KHUSRAW Dihlawi, the great Indo-Persian poet, was born in 651/1253 at Patiyali in the district of Etah, Uttar Pradesh, India. His father, Sayf al-din Mahmud, was a Turk who had entered India in the time of Sultan Shams al-Din Iltutmish under whom he took service as an army officer. His mother was a daughter of Imad al-Mulk, muster master of the kingdom.

امیرخسرو دهلوی ، شاعر بزرگ هندی – ایرانی، در سال 651ق/1253م در پتیالی ، ناحیه اته ، اتار پرادش ، هند متولد شد. پدرش، سیف الدین محمود، یک ترک بود که در زمان [فرمانروایی] سلطان شمس الدین التتمش زیر نظر او به عنوان یک افسر نظامی خدمت می کرد. مادرش دختر عمادالملک ، موستر مستر پادشاهی، بود (موستر مستری احتمالا منصبی خاص در هندوستان بوده است، شخص درجه یک ارتش وپادشاهی).      


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٢ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

مقدمه:

یکی از خصوصیات بارز شاهکار ابوالفضل بیهقی، همراه ساختن تاریخ با شواهد و امثال شعری وحکایات و قصص بیرون از حادثه تاریخی برای شیرن ساختن تاریخ و افزونی پند و اندرز است و همین خصوصیت است که نثر بیهقی را به صورت شاهکاری جاویدان درآورده است. خود بیهقی به این کار خویش توجهی خاص دارد و در موارد بسیار به آن اشاره می کند. مثلاً هنگام نقل شعر بوحنیفه می گوید: « ... اکنون قصیده ای بباید گفت و آن گذشته را به شعر تازه کرد تا تاریخ بدان آراسته گردد.» (تاریخ بیهقی ص424)  

به گفته مرحوم بهار در سبک شناسی (ج2 ص69): «... تاریخ گردیزی و تاریخ سیستان که شاید شعری نیاورده اند مگر شعرهایی که مربوط به تاریخ و جزء تاریخ است؛ اما تاریخ بیهقی که زمان آغاز تحریر آن در 448 یعنی بعد از تاریخ سیستان می باشد می بینیم حکایات و تمثیل ها و اشعاری به مناسبت تاریخ و برای شاهد مدعا و افزونی پند و عبرت آورده است.»  


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳٠ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()


Design By : Pichak