ادب پارسی

از میراث زبان و ادبیات پارسی

گر درختی از خـــــزان بی برگ شد                    یا کرخت از سورت سرمای سخت

هســـت امیــــدی که ابــــر فـَـــروَدین                    برگهــــا رویانـــــــدش از فـــــر بخت

بر درخـت زنده بی برگی چه غـم؟

وای بـر احــــوال بـــرگ بــی درخت

                                                         استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۸ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

گیرم که این درخت تناور

در قله ی بلوغ

آبستن از نسیم گناهی است

اما

ای ابر سوگوار سیه پوش

این شاخه ی شکوفه چه کرده است

کاین سان کبود مانده و خاموش ؟

گیرم خدا نخواست که این شخ

بیند ز ابر و باد نوازش

اما

این شاخه ی شکوفه که افسرد

از سردی بهار

با گونه ی کبود

آیا چه کرده بود ؟

استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٦ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

صبح آمده ست برخیز
بانگ خروس گوید
وین خواب و خستگی را
در شط شب رها کن
مستان نیم شب را
رندان تشنه لب را
بار دگر به فریاد
در کوچه ها صدا کن


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٧ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

بخوان به نام گل سرخ ؛ در صحاری شب ؛

که باغها همه بیدار و بارور گردند .

بخوان ؛ دوباره بخوان ؛ تا کبوتران سپید

به آشیانه خونین دوباره برگردند .

 

بخوان به نام گل سرخ ؛ در رواق سکوت ؛

که موج و اوج طنینش ز دشتها گذرد ؛

پیام روشن باران ؛

                    ز بام نیلی شب ؛

که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد .


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٦ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()

طفلی به نام شادی دیریست گم شده است

با چشم های روشن براق

با گیسویی بلند به بالای آرزو

هرکس ازو نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشان ما:

یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر

«استاد دکتر شفیعی کدکنی»

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٢ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ توسط ع.فروتن نظرات ()


Design By : Pichak